قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
631
خلاصة التواريخ ( فارسى )
كشيده « 1 » اصناف خلايق را از آن مايدهء پرفايده حظى وافر و نصيبى وافى محظوظ و بهرهور گردانيدند . در آن اثنا ميان حسين سلطان سولاق « 2 » تكلو و مرتضى قلى سلطان تركمان نزاع به وقوع انجاميده و از سبب اين ترك ادب ، عرق پادشاه عجم « 3 » و عرب در حركت آمده « 4 » بر كميت خوش خرام سوار شده ، سه نفر از متعينان « 5 » را به تير زده بنابر آن ، آن آتش فتنه فرو نشست . شاه گردون غلام بعد از اطعام طعام و ختم كلام ملك علام و ذوالجلال و الاكرام ، روانهء دولتخانه گرديد . و هم در آخر ماه رمضان سنهء مذكوره از خراسان خبر آمد كه شاهقلى سلطان استاجلو را كه بگلربيگى « 6 » خراسان بود ، به قتل آوردهاند . سبب كشته شدن وى آنكه خدمتش داعيهء سركشى و بىروشى داشته ، حسين سلطان افشار و خسرو سلطان كوراغلى و امير حسن خطيب و ساير غازيان كه در بلدهء جنت نشان هرات « 7 » بودند ، يك جا نشسته قرعهء مشورت در ميان انداختند و گفتند كه مخالفت شاه اسمعيل محض جهالت و شقاوت است ، زيرا كه هر كس « 8 » كه به همراهى بخت نگون ، علم « 9 » مخالفت و « 10 » دشمنى « 11 » آن حضرت افراشته ، انامل روزگار حرف نگونسارى « 12 » و ادبار بر صحيفهء كار و بار او نگاشته ، و شاهقلى سلطان مرد بىوفا است و دفتر حقوق و تربيت شاه دين پناه بر طاق نسيان نهاده ، « 13 » طريق مخالفت و عصيان مسلوك « 14 » مىدارد . فرصت از دست نبايد داد و خاطر از خبث عقيدت و رجس « 15 » مكيدت او پاك بايد ساخت . بنابراين مسلح و مكمل گشته به در خانهاش رفتند و « 16 » ملازمانش بىاستعمال سيوف و رماح « 17 » ، چون [ 471 ] روباه رو به گريز آوردند . غازيان هم در خانهاش « 18 » دست والى حيات را از تصرف بدنش كوتاه گردانيدند « 19 » و فتنه و فساد كه در آن بلده به هيجا آمده بود به آب تيغ آتشبار فرو نشاندند « 20 » و جهت ايصال اين خبر قاصدى همعنان برق و باد به قزوين فرستادند . چون « 21 » اين خبر به سمع پادشاه « 22 » والاگهر رسيد ، حكومت بلدهء نادرهء هرات را به ارس « 23 » سلطان روملو كه والى شروان بود ارزانى داشت . در آن ولا حسينقلى « 24 » خلفا كه مكررا علامات غدر و نفاق او بر صحيفهء احوالش ظاهر و لايح گشته بود كور « 25 » گرديد و به حكم شاه زمان چشمهايش را بيرون كردند . « 26 » و هم در آن اوان سيد بيك كمونه كه در سلك هواخواهان شاهزادهء صفدر سلطان حيدر انتظام داشت به محنت قيد و حبس گرفتار شد .
--> ( 1 ) - ب ، م ، ن : كشيده ( 2 ) - ن : سولاخ ( 3 ) - ب ، م : پنجم و عرب ( 4 ) - م : آمد ( 5 ) - م ، ن : معينان ( 6 ) - م : بگى ( 7 ) - ب ، ن : « هرات » ندارد ( 8 ) - ب ، م ، ن : هر كسى ( 9 ) - ب ، م : عالم ( 10 ) - م : « و » ندارد ( 11 ) - م ، ن : دوستى ( 12 ) - ب ، م ، ن : نگونسار ( 13 ) - ب ، م ، ن : نهاده و ( 14 ) - مز : سلوك ( 15 ) - ب ، م ، ن : در حسن ( 16 ) - ب ، م « و » ندارد ( 17 ) - ن : رموح ( 18 ) - ن : خانهاش ريخته ( 19 ) - م : گردانيد ( 20 ) - ب ، م ، ن : فرونشانند ( 21 ) - م ، ن : « اين » ندارد ( 22 ) - ن : شاه ( 23 ) - م ، ن : ارش ( 24 ) - م ، ن : « قلى » ندارد ( 25 ) - ن : كرد ( 26 ) - ن : كندند